آمد بهار

آمد بهار

آمد بهار و باز بهارانِ جان شده
هر بوته ای به لطف ترنّم جوان شده
هر جا بهشت هست و بهشتی به هر طرف
گویا که خاک قطعه ای از آسمان شده
بیدار گشته بلبل و هشیار گشته گل
دل نیز گشته عاشق و جان مهربان شده
خاک ضعیف قدرت زایندگی گرفت
هر ذره اش ز خون شفق پُر توان شده
گیسوی بید در کف باد است و هر چنار
چون در کنار اوست ز مستی چنان شده
چشمان شب هنوز به خواب است و نور مهر
افسونتر از همیشه خرامان از آن شده
خاموش گشته قهر زمان در نگاه موج
دریا به جلوه های فراوان عیان شده
در لابلای خِش خِش هر برگ، صد غزل
خفته است و چون الهه ی ناز بنان شده
شعری سروده ام که بر آن آفتاب عشق
تابیده است و زنده چنین در بیان شده
آمد بهار و باز بهاران به گُل نشست
دل در صفای اوست چنین گُل فشان شده
چیزی نمانده است به صبح ظهور یار
از انتظار، خسته زمین و زمان شده
حسن بشیر

شعر آمد بهار با صدای دکتر حسن بشیر

ویدیو شعر آمد بهار

دسته بندی ها: اشعار
مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *