حدیث انتخابات

حدیث انتخابات

اگر داری تو جائی در خرابات

بیا بشنو حدیث انتخابات

و گر داری تو جرأت همره هوش

نخواهی کرد، شعرم را فراموش

بگویم از برایت، قصه ی حال

که تا گردی از آن سرحال و خوشحال

زمان انتخابات است، نزدیک

میان خوب و بد، هر مرز، باریک

بدون ترس و لرز، ای دوست، بگزین

تو فردی عاقل و محبوب و با دین

نکن خود را جدا، از مردم اکنون

که گردی سال های سال، مغبون

دگر کشور نمی تابد، به تحقیق

کسی کو در عمل، خواهان تحمیق

و دشمن گر کند هر گونه تشویق

انرژی را کند، با عشق، تعلیق

اگر چه هسته ای، قدرت شماریم

به از مردم، ولی قدرت نداریم

+++++

ای که در انتخاب حیرانا

بازگو دردِ خود، فراوانا

جرأتی از تو خوب می باشد

گفتگو کن بدون مَکرانا

انتخابات گشته نزدیک است

باید اکنون شوی به میدانا

انتخاب است و باز عصر نظر

باش چون عاقلان، فطّانا

کاندیدای تو در این احوال

آمده سوی تو خرامانا

هر چه در چنته اش ز عقل و خرد

بازگو کرده بر مُریدانا

از برای ریاست کشور

تیزتر کرده خوب دندانا

یا برای گرفتن مجلس

می دَوَد هر کجا، خروشانا

مانده مردم در این رقابت ها

همچو یک لشکرِ اسیرانا

نه اصولی برای ما، آب است

و نه اصلاح گر، شود نانا

کاندیدای خوب، این ایام

همچو قحط الرجال، حقانا

جستجوی زیاد باید کرد

تا بیابی چنان مسلمانا

باید از هر کسی که بد باشد

بی تأمل، شوی گریزانا

مشورت کن که مشورت خوب است

لیک با آنکه نیست، نادانا

فکر کن، انتخاب سنگین است

نکند دوش توست لرزانا

انتخابات، راه توفیق است

حامی آن خدای رحمانا

هر که در انتخاب، ناآگاه

می شود در مسیر، قربانا

عصرِ حساس انتخابات است

که رسیده به ما، ز دورانا

قدر آن دان، که قدر می دانی

تو در این راه زنده ای، جانا

مرگ یعنی که چشم بسته گزین

مردکی از میان مردانا

مرگ یعنی که بی هدف، بی فکر

بر گزینی یکی به فرمانا

مرگ یعنی اگر نیائی تو

دیگری می شود رئیسانا

مرگ یعنی که حذف، مشکل نیست

و پریدن به قله آسانا

مرگ یعنی ز عشق محرومی

آنکه بی عشق هست، حیوانا

مرگ یعنی که زنده ای، اما

در میان جدار زندانا

مرگ یعنی که در زمان حضور

می گریزی به رسم رندانا

مرگ یعنی که خواب می باشی

گر چه بیدار، دشمنِ دانا

مرگ یعنی که هوش و عقل تو نیز

شده از سایه ات، هراسانا

مرگ یعنی جدا کنی خود را

از صف انقلاب ایرانا

مرگ یعنی که گوش را بستی

بر همه پندهای مولانا

مرگ یعنی که فکر تعطیل است

هر چه در پیش روست، بحرانا

مرگ یعنی که جنگ افسانه است

گر چه توپ و تفنگ غُرّانا

مرگ یعنی که جنگ، نشناسی

بین قشر ضعیف و شاهانا

مرگ یعنی نبودنت بهتر

گر چه گاهی شوی به جولانا

مرگ یعنی که در زمان نیاز

نیستی، نیستی در امکانا

مرگ یعنی به جای کار مفید

همه ی زندگی به خُسرانا

مرگ یعنی دروغ می گویی

با حقیقت نبوده یکسانا

مرگ یعنی که لقمه های حرام

در شکم کرده ای فراوانا

مرگ یعنی به فکر مردم خویش

چون نباشی به رسم احسانا

نیستی زنده، مرده ای باشی

مرگ تو در عیان و پنهانا

+++++

زندگانی رسوم خود دارد

یاد دارید؟ ای عزیزانا

عشق یعنی صدای این دل ها

در فراسوی دشت و کوهانا

عشق یعنی نَفَس کشیدن ها

با گلِ لاله و گیاهانا

عشق یعنی که همرهم باشی

چه گدایم، همی، چه سلطانا

عشق یعنی که منتظر هستی

بشنوی عشق من به تو مانا

عشق یعنی که کشورم زیبا است

در دل و چشم ماست شادانا

عشق یعنی که در زمان نیاز

مانده ای پُر توان، دلیرانا

عشق یعنی که در صف مردم

می روی در کمالِ ایمانا

عشق یعنی که کشورم زنده است

گر چه سگ ها همیشه غُرّانا

عشق یعنی که عشق می ماند

زنده با انقلاب، جوشانا

عشق یعنی که با سلیمانی

مردم و انقلاب، تابانا

عشق یعنی که نور می تابد

کشورم هر کجا چراغانا

عشق یعنی که انتخاب کنی

کاندیدای خوب و مامانا

عشق یعنی که در صف مردم

می روی زودتر، شتابانا

عشق یعنی که چشم ها باز است

از برای گزینش، ألآنا

عشق یعنی که کور هرگز نیست

چشم ملت کنون، دوچندانا

عشق یعنی که در زمان غریب

باش همراه روزگارانا

عشق یعنی که باش در میدان

گرنباشی، شوی پشیمانا

زندگی کردنت بها دارد

گر تو دانی بهای انسانا

+++++

کاندیدا شدن به تنهایی

نیست ارزش همیشه، چندانا

کاندیدا شدن خیابان نیست

تا گشایی دهن رجزخوانا

کاندیدا شدن پیامش نیست

بشوی هر کجا، ثناخوانا

کاندیدا شدن در این دوران

همچو یک تیغ، سخت برّانا

گاه آن مدعی بریده شود

گاه آن یک از او به افغانا

گاه هم آتشی است سوزنده

می کند هر دو یار، بریانا

کاندیدا شدن هوسناک است

از برای کسی که عطشانا

تشنه ی قدرتی که می گردد

حربه ای از برای برهانا

منطق آنجاست، آنچه می گوید

حرف دیگر، همیشه بطلانا

کاندیدا شدن گهی خوب است

صاحبش گر نبود، شیطانا

کاندیدا شدن در این ایام

خدمتی هست در بیابانا

آن بیابان خشک و بی آبش

گاه گردد از او بهارانا

شرط اخلاص دارد این اقدام

گر شود همره جوانانا

آنچه از نامزد توقع هست

که نباشد فقط خطیبانا

یا بگیرد تمام حاصل ما

با وقاحت به رایگانانا

یا کند مجلس و ریاست خویش

از برای خودش چو دکانا

یا بوَد از برای هر باطل

حامی، اما بدون عنوانا

یا نگاهش به اجنبی باشد

و نباشد، همی، پشیمانا

یا که با ایده های بیهوده

کرده کشور خراب، داغانا

یا که با یأس و حرف های سخیف

کرده هر محفلی، پریشانا

یا که بر هر خری سوار شود

که ندارد ز خویش پالانا

یا که در قهوه خانه ی سرِ راه

می کشد بیگُدار، قلیانا

یا که هر روز در گزارش ها

می شود غرق، همچو خرخوانا

یا که مردم اگر چه نالانند

او به وصفی عجیب، خندانا

گر کند اجنبی از او تقدیر

می کند عاشقانه، رقصانا

یا اگر انتقاد از او بشود

می کند سر صدا و افغانا

یا که احضار گر شود روزی

می شود در مسیر گریانا

و اگر جُرم او شود معلوم

منکر ضعف ها، گناهانا

وای و ای وای بر چنین شخصی

که گناهش نداشت جبرانا

+++++

انتخابات، فرصت خوبی است

تا شود هر چه هست، عُریانا

راست خود را نشان بخواهد داد

و شود هر چپی، نمایانا

مردم اما، نه راست می خواهند

و نه چپ را همیشه خواهانا

انتخابات، مرد حق خواهد

با صفا و خلوصِ بارانا

آنکه از شرق و غرب می ترسد

نسزد گفت مرد میدانا

آنکه در کار خویش حیران است

نتواند کشید تنبانا

انتخابات، آن کسی خواهد

که بوَد ریشه اش، ز قرآنا

از  دل انقلاب می جوشد

و فدایش کند، تن و جانا

آنکه جز از خدا نمی ترسد

در ره اوست، سربدارانا

آنکه از مردم است بی تردید

آنکه او عاشق شهیدانا

آنکه از مردمش دفاع کند

با خلوص و یقین و عرفانا

+++++

از «بشیر» این سروده، پُر معناست

دشمن و دوست، دارد اذعانا

آنچه ناگفته بود افشا شد

می دهم هر چه هست، تاوانا

مطمئن ام که در شرایط روز

می کند این سروده توفانا

لیک هر کس که خواند، می داند

این سخن با خلوص، گفتانا

هر کسی خواست، پند می گیرد

یا نخواهد، بکرد، عصایانا

ما در این راه سربدارانیم

در مسیری که با سلیمانا

حسن بشیر

۲۶/۰۱/۱۴۰۰

دسته بندی ها: اشعار
مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *