خاطرات

خاطرات

خاطراتم دود می گردد ز تقدیر وجود
عشق اما در پناهش زندگی را می سرود
حلقه های دود سر تا پای عمرم را گرفت
هر چه از من بود آرام از کنارم می ربود
شاهکاری بود در نقشی که دود از خود نهاد
هر کسی رمزی از آن می خواند، آن را می ستود
خاطراتی در نفسهایم ز عمری پر نشیب
بر فراز حلقه های دود، خود را می نمود
هر کجا رفتم که خود را وا رهم از نقش خویش
نقش، جان می یافت هر دم، در تلاطم های دود
زنده ام در خاطراتم، مرده ام بی خاطرات
این من ام، از من همین مانده است در بود و نبود

حسن بشیر. سه شنبه
۷/۸/۱۳۹۸

منبع :

https://www.khabaronline.ir/news/1315949/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AF

دسته بندی ها: اشعار
مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *