درد پشت درد

درد پشت درد

این آخرین مرحله را نیز باید پیمود

تا پایان

و خلاصه کرد خود را

در انتهای راه

سلسله جبال درد

در همه جا به صف ایستاده اند    

استوار و محکم

و من در میان

دامنه و قله های آنها

ایستاده ام

هنوز هم

ایستاده ام

درد پایان خوشی نیست

آغاز شیدایی است

*****

درد پشت درد

عشق نیز از درد آغاز می شود

و دانایی

مرحله ای از درد درونی است

که با آسمان پیوند می خورد

و شکوفا می شود

معرفت نیز

فهم دردناک است

آنانکه با فهم بی درد می زیند

معرفت را با جهل به اشتباه گرفته اند

جهل، مرفه ترین مرحله از فهم است

و بی دردترین

و بی حاصلترین

معرفت پایان جهل نیست

آغاز دانایی است

*****

درد پشت درد

و به سقف نگاه می کنم

و باز هم نگاه می کنم

خیره می شوم به سقف

جای دیگر نمانده است

برای چشم

که سیاحت کند

با سقف آمیخته شدم

سقف بخشی از تنم شده است

و دیوارها ناپدید شده اند

سیاحت سقف

از دیوارها آغاز شده است

اما در پایان حتی سایه ای از آنها نمانده است

سقف انتهای دیوارها نیست

آغاز بالایی است

*****

درد پشت درد

آرزوها کم کم پخته تر می شوند

در پناه درد

و در سایه فهم جدیدی از درد

که آغاز شیدایی است

آدم نیز

پروازش را با درد آغاز کرد

آنجا که به درد دوری مبتلا شد

نای نی نیز

انعکاسی از فاصله ها با نیستان است

که اینگونه شیدایی می کند

و ابرها با جدا شدن از آسمان

به بارانِ گریه تبدیل می شوند

فهم شروع وصل نیست

آغاز جدایی است

*****

درد پشت درد

درد پشت درد

و درد پشت درد

درد در همه ی اطراف پراکنده شده است

بجز درد، چیز دیگری دیده نمی شود

و دیدنی ها در لابلای درد ناپدید شده اند

و من هنوز در چهار راه درد

ایستاده ام

و خودم را پیدا می کنم

ناگهانی نیست این پیدا شدن

اما این پیداشدن، ناگهانی است

درد، داروی همه ی دردها است

و درمان همه ی ناخوشی ها

درد سرآغاز گم شدن نیست

آغاز پیدایی است.

منبع خبر: خبر آنلاین

دسته بندی ها: اشعار
مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *