می جویم پناهی

می جویم پناهی

بغض مرا مشکن، به هر کاری که خواهی

بار من اکنون بیشتر، از هر گناهی

چون من گریبان چاک کردم با نگاهت

شب نیز خنجر زد به خود در هر پگاهی

در آسمان چشم تو، خورشید دانست

با نور تو خواهد زداید هر سیاهی

آغوش گل چون باز شد، بلبل نفس زد

من در نفس های تو می جویم پناهی

در انتظارت آسمان هم بی قرار است

این بغض هم بشکست در هر چار راهی

۱۳۹۵/۶/۱۸

دسته بندی ها: اشعار
مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *