واقعیت های مطالعات و تحقیقات میان رشته ای

واقعیت های مطالعات و تحقیقات میان رشته ای

واقعیت های مطالعات و تحقیقات میان رشته ای

در سایه تحلیل دفاعیه یک پایان نامه

حسن بشیر

۳۰/۱۱/۱۳۸۸

صبح روز چهارشنبه مورخ ۲۸/۱۱/۱۳۸۸ در دفاعیه پایان نامه یکی از دانشجویان دانشکده الهیات- دانشگاه امام صادق (علیه السلام) شرکت کردم. بحث درباره موضوع امر به معروف و نهی از منکر با مطالعه موردی «حجاب» بود. استاد راهنما: جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای رجحان، استاد مشاور: دکتر بیرشک و استاد داور: دکتر آشنا بودند.

درباره آنچه که در این دفاعیه گذشت نکات مهمی وجود دارد که دقیقا به واقعیت های مربوط به مطالعات و تحقیقات میان رشته ای مرتبط است که مدتی بود مایل به طرح آنها بودم و این دفاعیه بهانه ای شد که به آنها بپردازم.

 1- دیدگاه میان رشته ای تنها یک دیدگاه معطوف به اراده و خواستن نیست. بلکه مهمتر از آن یک تجربه عملی و طولانی است که نیازمند تغییر اساسی در مبانی تفکرات نظری و رویکردی در این زمینه است. 

2-   اصول و مسائل مربوط به حوزه های معارف اسلامی به اندازه کافی برای ایجاد زمینه های مناسب برای تحقیقات و مطالعات میان رشته ای با علوم جدید روشن و واضح نبوده تا بتوان با یقین کامل در این زمینه حرکت کرد. 

3-   دیدگاههای حاکم بر هر رویکرد علمی زمینه ساز نوعی از «تصلّب فکری» است که عالمان و محققان آن علم را چنان در تصلّب خود فرو می برد که به سختی می توان از آن خارج شد. این تصلب بیش از آنکه در خود علم یا عالمان باشد، ناشی از شرایط گفتمانی و هویت ساخته شده علمی است که تولید کننده چنین وضعیت می باشد. 

4-  هویت فکری عالمان و محققان هر علم چنان با رویکردهای نظری و دیدگاههای کاربردی آن علم پیوند خورده است که خروج از آن نه تنها امکان پذیر نیست، بلکه نوعی از انقلاب بر علیه آن علم تلقی می گردد که هویت فکری را کمرنگ می کند که خود نوعی از «ترس علمی» و یا «ازخودبیگانگی علمی» برای عالمان و محققان مزبور ایجاد می کند. 

5- مطالعه معارف اسلامی با رویکردهای علمی جدید، با استفاده از روش های آکادیمیک آنچنان بدیع، نو و ضروری بنظر می رسد که خود به نوعی نوآوری در تحقیق تبدیل شده است و به مانعی قوی در برابر ورود رویکردهای علوم دیگر در آن حوزه گردیده است. 

6-  مطالعات موردی اجتماعی در تحقیقات معارف اسلامی بیش از آنکه حضور همه جانبه معرفت دینی در موارد اجتماعی را تحقق بخشد، عمدتا مورد اجتماعی را به مثابه یک نمونه منفصل از جریان اجتماعی حاکم بر جامعه مطالعه می کند. و لذا بیش از آنکه موضوع مورد مطالعه را در یک جریان فراگیر مورد بررسی قرار دهد تا یک پژوهش واقعی میان رشته ای تحقق یابد، به لحاظ سلطه رویکرد خاص (در اینجا معارف اسلامی) آنچنان رویکرد مزبور را فربه می کند که نه تنها موضوع مورد مطالعه بخش کوچکی از مطالعه را در بر می گیرد، بلکه به یک مساله از هزاران مساله و نه یک موضوعی مهم در جریانی فراگیر، تبدیل می شود که همچون مسائل دیگر، فقط نیازمند یک راه حل مقطعی همزمانی و یا حداکثر درزمانی می باشد.  

7-  با همین رویکرد بالا، دیدگاه مبتنی بر علوم اجتماعی نیز به لحاظ سلطه فراگیر بودن آنها بر کل جامعه و نهادینه شدن این دیدگاه در ذهن و تفکر عالمان و محققان آن، اصالت و اهمیت این مطالعات را آنچنان بزرگ، ضروری و تنها زمنیه مؤثر و مفید در تحقیقات میان رشته ای می داند که رویکردهای دیگر (از جمله معارف اسلامی) را تنها حوزه ای می داند که باید به برخی از مطالعات مزبور پاسخ لازم را بدهد یا اینکه به آنها تمکین کرده و همراهی خود را با آنها مورد تاکید قرار دهد. 

8-  عالمان و محققان هر دو رویکرد (معارف اسلامی) و (علوم جدید به ویژه علوم اجتماعی) آنچنان خود را در حوزه مربوطه صاحب حق  واقعی می دانند که تمکین هر یک به دیگری شیوه ای از تاکتیک سلطه علمی تلقی می گردد که حجم موفقیت آن در مقدار حضور رویکردها، دیدگاهها و روشهای مرتبط به هریک در حوزه دیگری ارزیابی می شود. 

9-  آنچه که در این مبارزه علمی برای پیشبرد مطالعات میان رشته ای با چنین دیدگاهی کلی که ذکر آن رفت، باقی می ماند، نوعی از حضور تلفیقی، وصله ای و کمرنگ از یک علم با علم دیگر است که در طولانی مدت به یک رویکرد غیرعلمی و کلیشه ای تبدیل می شود که یا محکوم به حذف شدن می گردد و یا اینکه به شیوه ای از روزمرگی علمی در حوزه های نیمه آکادیمیک تبدیل می شود. 

۱۰-  دیدگاه و رویکرد مطالعات و تحقیقات میان رشته ای به ویژه در حوزه های معارف اسلامی و علوم اجتماعی قطعا با آنچه که گفته شد تباین و تمایز جدی دارد که نیازمند بازنگری و شرح و بسط بیشتری است که در جای خود خواهد آمد. اما پیش از آن چندین نکته در همین راستا در ارزیابی آنچه که در متن و قرائت فرامتنی دفاعیه مزبور می توان گفت آورده می شود: 

1-  اصرار استاد محترم راهنما (که واقعا مردانه در حمایت از دانشجو و پایان نامه، دفاع خود را مطرح می کرد قابل ستایش است) بر روی غنی سازی بحث های مربوط به امر به معروف و نهی از منکر (یعنی بخش معارف اسلامی صِرف) به عنوان محور اساسی پایان نامه و بسنده کردن به مساله حجاب به مثابه یک مساله از هزاران مساله مرتبط با محور اصلی بحث بیانگر همان دیدگاهی است که قبلا مورد تاکید قرار گرفت. یعنی عالمان و محققان هر حوزه دانش به دلیل کسب هویت علمی از آن حوزه اجباراً حرکت ذهنی آنان تحت سیطره آن حوزه قرار گرفته و آنچه را که اصیل می پندارند همان موضوع ها و مسائل مرتبط با آن حوزه می باشند و موارد دیگر را در حاشیه آنها قرار می دهند. 

2-  اصرار استاد محترم داور (که تلاش می کرد با احترامی قابل تقدیر دیدگاهی معکوس را در جهت گیری بحث ارائه دهد) بر اینکه آنچه که باید در تحقیق صورت می گرفت کاملا باید در جهت عکس حرکت می کرد، قابل توجه بود. به عبارت دیگر محور اساسی تحقیق یک موضوع کاملا اجتماعی به نام «حجاب» است که باید پاسخ های دین از منظر امر به معروف و نهی از منکر در مورد آن داده شود. یعنی تاکید همان دیدگاهی است که عالمان و محققان علوم اجتماعی (از جمله استاد داور) بر آنچه که در مباحث میان رشته ای اصل می دانند، یعنی همان مساله اجتماعی است که باید در فضای دینی مورد بحث و بررسی قرار گیرد و پاسخ های آن از منظر مزبور ارائه شوند. 

3-  هر کدام از اساتید راهنما و داور، محور اساسی بحث را از منظر همان دانشی نگاه می کردند که با آن «هویت علمی» خود را به دست آورده اند، و آن را به اندازه همدیگر حق غیر قابل چشم پوشی و راه درست علمی می دانستند. در یک نگاه کلی می توان هر دو را مُحق و صاحب دیدگاهی صحیح در این زمینه دانست. اما آیا با چنین رویکردی به مباحث میان رشته ای می توان عملا به تحقیقات اصیل در این رابطه دست یافت؟ موضوعی است که نیازمند بحث فراتری است که در ادامه این مبحث، اما در وقت مناسب، به آن پرداخت خواهد شد. انشاء الله. 

4- آنچه که جالب توجه بود رویکردی است که دانشجوی محترم در دفاع از خود و پایان نامه ارائه می داد. البته باید اذعان کرد که با هوشیاری کامل به جای پرتاب شدن در میدان جدل کدامین موضوع و رویکرد باید محور اساسی بحث قرار گیرد، به پاسخ هایی بسنده می کرد که عمدتا توانائی ها و تلاش های وی را در انجام تحقیق نشان می داد و نهایتا با کمک استاد راهنما که وی را به سوی سوالی هدایت می کرد که در همان حوزه دینی صرف یعنی ضرورت تبیین حدود و ثغور امر به معروف و نهی از منکر، اصالت و مقدم بودم مباحث دینی بر مباحث اجتماعی را مورد تاکید قرار می داد. به عبارت دیگر، دانشجوی محقق گر چه هنوز در آغاز راه کسب هویت علمی در حوزه دینی (الهیات) می باشد، اما هنگامیکه وارد این وادی می شود، آنچه را که اصیل و ضروری البحث می داند، غور عمیقتر در همان وادی است و مساله حجاب (موضوع مورد مطالعه) را تنها یکی از هزاران مساله مرتبط با همان محور اصلی یعنی بحث های اصیل دین می داند. لذا به خوبی دیده می شد که دانشجو با صداقت قابل تحسین مدعی بود که هر چه بیشتر در بحث اصلی امر به معروف و نهی از منکر تحقیق می کردم به این نتیجه می رسیدم که بیش از پیش نیازمند بررسی و مطالعه در این زمینه می باشم. یعنی برای کسب هویت علمی در حوزه ایکه باید در آن متشخص و نامور شود باید به همان موضوع اصلی علم مورد تحصیل که سالها حول آن شبکه فکری خود را تنیده است وفادار باشد و لا غیر. 

5-  نگاهی فراگفتمانی به موضعگیری استاد راهنما و دانشجو، بیانگر این است که هر یک جایگاه تعریف شده علمی خود را در همان حوزه ای می دانند که باید هویت علمی خود را در آن تعریف نمایند. و لذا علوم دیگر را منشأ این هویت دهی ندانسته و حضور پر رنگتر در آن حوزه را نه تنها مخدوش کننده آن هویت می دانند که مانعی نه چندان کوچک در برابر کسب هر چه فراگیر و سریع آن هویت می دانند. این نکته گر چه بنظر می رسید که مورد توجه استاد داور است، اما وی تلاش می کرد که به موضوعی فراتر اشاره کند که بنظرم پیام آن به دلیل سلطه همان هویت علمی خاص بخوبی دریافت نشد. تقریر این پیام را می توان چنین بیان کرد: گر چه حجاب تنها یکی از مسائل و مصادیق مورد توجه دین است، اما با توجه به اینکه در شرایط کنونی اجتماعی (بر خلاف قیاس باطل دانشجو مبنی بر اینکه این مساله “یعنی حجاب” مورد توجه علمای سابق به این اندازه نبوده است و لذا اهمیت بیش از حد دادن به آن در این زمان خالی از اشکال نیست) به یک فراگفتمان اساسی اجتماعی تبدیل شده است که از جنبه های گوناگون می تواند به هویت های مختلف دینی لطمه وارد سازد و اصل دینداری چه در بعد اعتقادی و فکری و چه در ابعاد کاربردی تربیتی و حکومتی را مخدوش سازد؛ لذا باید به عنوان محور اساسی مورد توجه دین قرار گیرد و پاسخ های دین از منظر امر به معروف و نهی از منکر به آن داده شود. درک چنین رویکردی در زمانی کوتاه و در یک دفاعیه قطعا قابل دستیابی نیست. اما مهتر از آن این است که نتیجه طرح این دیدگاه در زمان کوتاه بدون توجه به ضرورت زمینه سازی های قبلی، باعث مستحکمتر شدن ضرورت ملصق شدن هر چه بیشتر استاد راهنما و دانشجو به همان هویت علمی خویش و تاکید بر ضرورت غور و تحقیق هر چه بیشتر در همان حوزه مورد نظر آنان (یعنی موضوع امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه دینی) گردید. یعنی دورتر شدن از تحقق هر چه بیشتر و بهتر مطالعات میان رشته ای. آنچه که عجالتا از این نتیجه گیری به دست می آید، اینکه دست یابی به فهم ضرورت مطالعات میان رشته ای نیازمند زمانی بس طولانی تر دارد که با یک دفاعیه نمی توان آن را نهادینه کرد. 

6-   علیرغم آنچه گذشت نه تنها امکان دست یابی به زمینه مشترک مطالعات و تحقیقات میان رشته ای (علیرغم سختی و سهل الوصول نبودن آن همانگونه که در مورد دفاعیه مزبور دیدیم) وجود دارد، بلکه ضرورتی است که باید عالمان و محققان همه حوزه ها به ویژه حوزه های معارف اسلامی و علوم انسانی و اجتماعی بیش از گذشته به آن بپردازند. آنچه که در این زمینه حائز اهمیت است، اینکه نباید تصور کرد که فقط با درک عمیق هر یک از عالمان و محققان از حوزه دانش مرتبط این امکان تحقق می یابد. بلکه فراتر از آن باید زمینه های فهمی جدید در پذیرش دیدگاههای سایر علوم از طرفی به وجود آید و از طرف دیگر هژمونی وابستگی به هویت علمی خاص به نوعی از دگماتیسم ابزاری تبدیل نگردد که عالمان و محققان را در خود فرو برد. ضرورت های عصر جدید که بر غنای علمی هر چه بیشتر تاکید می کند مستلزم ابراز «همدلی علمی» هر علم به علم دیگر و پیوند خوردن آنها با همدیگر برای ایجاد هویتی جدید است که هم علم جدید به دست آمده را فربه تر کرده و هم هویت علمی عالمان و محققان را پر رنگتر و مستحکمتر می کند.

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *