کوثر زلال

کوثر زلال

دیشب دلم گرفت ز تقصیر روزگار

غم بر دلم نشست ز تقدیر کردگار

چون اشک، خسته گشت ز تعبیر چشمها

دل اشک خون گریست به هر گوشه و کنار

عشقم شکست خورده در این جنگ ناروا

دیگر نمانده در نفسش ذره ای قرار

بر دل هزار ضربۀ شمشیر رفته است

گویی که بازگشته ز میدان کارزار

جایی نمانده بر بدنم بی زبان تیغ

چون متن دفن گشته در آوار پر غبار

ای حجت خدای و امام زمان ما

ای کوثر زلال، در این عصر انتظار

یا مرگ با یقین و دل آرام هدیه کن

یا مرهمی گذار بر این درد بیقرار

حسن بشیر

دسته بندی ها: اشعار
مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *