تمام مطالب دسته بندی: اشعار
هر کوچه ای یک تکیه

هر کوچه ای یک تکیه

هر کوچه ای یک تکیه، هر کس روضه خوان است این فصل، فصل انتخاب و امتحان است گویی حسین اینجاست، در هر خانه ای هست در گوشه های هر دل پیر و جوان است از قرن ها، هرگز نشد نامش فراموش زنده است نامش، این جهان و آن جهان است با گریه آباد است، دل های حسینی هرگز نمیرد آن که با او همزبان است هر کس که در مهمانیش دعوت نمودند در کربلا، یا هر کجا، او میزبان است با یا حسین ایم و حسین اینجاست با ماست هرگز نشد دور از همه، چون مهربان است هر ذره ای از خاک او، خورشید ما هست از نور آن، پر نورتر، جسم و روان است حسن بشیر دوم محرم ۱۴۴‪۲

یا حسین اینجاست، با ماست

یا حسین اینجاست، با ماست

بغض مرا بشکن، که دست آورد غم هاست در کربلا، آقای ما، امروز، تنهاست در قرنهای تشنه و سیراب از عشق هر جا محرم می شد، آنجا روضه برپاست هر سینه ای صحنی است، اما بی مسافر هر خانه ای تنهاست، اما پر ز غوغاست در هر قدم، یک بوسه، بر خاکش نهادیم اکنون تمام خاک ها، از بوسه، زیباست آغاز شد ماه محرم، روضه برپاست ای اهل عالم، یا حسین اینجاست، با ماست بغض مرا بشکن که محشر شد نمایان هر اشک، گر خونین نشد، خالی ز معناست هر سرزمینی کربلائی هست اکنون هر خانه ای یک تکیه، هر دل با مسماست حسن بشیر اول محرم ۱۴۴۱

انتشار مجموعه شعری درباره کرونا

انتشار مجموعه شعری درباره کرونا

مجموعه شعر طنز «در خانه بمانیم» سروده دکتر حسن بشیر منتشر شد. به گزارش ایسنا، در معرفی این کتاب که در انتشارات لوگوس عرضه شده، آمده است: کتاب «در خانه بمانیم» شامل مجموعه شعرهای طنز حسن بشیر، استاد ارتباطات، در قالب‌های شعر کلاسیک غزل و مثنوی است که با محوریت کرونا سروده شده است. اثرات مختلفی که همه‌گیری کرونا بر زندگی یک استاد دانشگاه داشته است، از جمله بر کلاس‌های درس و خانه‌نشینی، در اینجا به نظم و طنز بیان شده‌اند.  شعری از این کتاب: بشنو از من چون حکایت می‌کنم و از کورونا، من، شکایت می‌کنم این شکایت از منِ تنها نبود عالمی شاکی از آن ویروس بود هر کسی از او گزندی دیده است طاقت انسان از او ببریده است […]

ایران به تو می نازد

ایران به تو می نازد

من بنده ی درگاهم، ای شاه خراسانی از لطف تو آگاهم، ای شاه خراسانی عمری است که با نامت، روز و شب من روشن با عشق تو همراهم، ای شاه خراسانی ای طلعت فرخنده و ای نور فروزنده بی نور تو گمراهم، ای شاه خراسانی ایران به تو می نازد، سلطان دل مائی تو رهبر دلخواهم، ای شاه خراسانی مردم ز تو می خواهند هر خواسته ای، اما من از تو، تو را خواهم، ای شاه خراسانی حسن بشیر جمعه- روز میلاد حضرت امام رضا (ع) ۱۳ تیر ۱۳۹۹

بنمای رخ

بنمای رخ

چشم از تو بر ندارم، تا بنگری به رویمدر محضر تو ای دوست، جز حرف دل نگویمدر عشق آتشین ام، این را نهفته بودمسوی تو خواهم آمد، شاید شوی به سویمبنمای عشق خود را تا چشم دل شود بازراهی نما که با آن، راهی دگر نجویمدستم بگیر کز خلق، خیری ندیده ام منذکری به من بیآموز، تا هر کجا بگویمبگشای لب که خوانم در سایه اش معانیبنمای رخ که با آن، برگیرم آرزویمدر حسرت نگاهت، عمرم به آخر آمدپایان نیافت اما، هر لحظه گفتگویم حسن بشیر چهارشنبه. ۲۸ خرداد ۱۳۹۹

روح تازه

روح تازه

(روز جمعه است و با یاد آن غایب حاضر) گاهی دلم آگه بود، گاهی به ناگه می رودگاهی به رهزن می زند، گاهی به هر ره می رودای داد از هر ناگه ای، فریاد از هر آگه ایخنجر به ناگاهی زند، هر دل که آگه می رودعمری است بر هر قله ای خوشحال بودم از خودمپایان ره دیدم که خود، عمری است، در چه می رودهر روز آتش می زنم بر خرمن بی حاصلیمحصول اگر حاصل شود، در راه هر شه می رودعشقی که در من زنده شد، جان را به یغما می بردهر لحظه روح تازه ام، دنبال آن مه می رود حسن بشیرجمعه. ۲۳ خرداد ۱۳۹۹

گفتگوهای دل و چشم

گفتگوهای دل و چشم

(برای آن امامی که در دل ما حضور همیشگی دارد، اما از چشمان ما غائب) عشق ورزی سال ها، از چشم او، پنهان نبودلیک در قاموس او، با عشق دل، همسان نبودگفتگوهای دل و چشم من و او تا به کیعالمی تمکین نمود و او پی فرمان نبودبا کمند ابرویش با اینکه دین و دل ربوددر پناه چشم او، هم دین و دل، زندان نبودبی وفایی گر چه بنمودیم در هنگام دردعاشقان دانند جز او، درد را درمان نبوددر خرابات دلم با وی به سر کردم حیاتیک نظر، یک لحظه، اما او چرا مهمان نبود حسن بشیرپنجشنبه. ۸ خرداد ۱۳۹۹

حاصل عمرم…

حاصل عمرم…

خواستم در چشم او جایی بیابم، جا نبودهر چه رؤیا داشتم، در پیش او، رؤیا نبودحاصل عمرم بدون او بجز یک نام نیستهیچ در هیچ است و در أعماق آن، معنا نبودفکر می کردم که روزی پیش او رسوا شومگر چه رسوا گشته ام، اما در آن سودا نبودکاش در آغوش او سر می نهادم تا أبدآرزویی بود، گشتم، هرگز او آنجا نبوددر درونم عشق لبریز است از عرفان و نورباز کردم سینه را، تا بنگرد، اما نبودحس شیرینی که در من ریشه ای محکم گرفتعاقبت با آه او، جز لحظه ای، برپا نبود حسن بشیر چهارشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۹

کرونا و دردهای بی نام

کرونا و دردهای بی نام

با کرونا، یا بدون آن، چه فرقی می کند؟سرزمین ماست، یا آنان، چه فرقی می کند؟غم فراگیر است، دل ها در فراقی دردناکدرد دانایان و نادانان، چه فرقی می کند؟عاشقی گر در وجود ما نهالی سبز شدعشق ما در قم و یا تهران، چه فرقی می کند؟دل اگر با دیگری پیوند نامعلوم داشتمنطق مردان و نامردان، چه فرقی می کند؟گر کرونا روح ما را می جود در روز و شبدر تن فرهاد یا عدنان، چه فرقی می کند؟گر مسلمانیم و درد هر کسی چون درد ماستدردهای دین و درد نان، چه فرقی می کند؟فقر گر خالی نموده جیب ها را بی دریغصاحب دکان و بی دکان، چه فرقی می کند؟علم گر در اختیار عده ای مغرور شدچشم را بستن و […]

1 2 3 4