تمام مطالب دسته بندی: اشعار
خاطرات

خاطرات

خاطراتم دود می گردد ز تقدیر وجودعشق اما در پناهش زندگی را می سرودحلقه های دود سر تا پای عمرم را گرفتهر چه از من بود آرام از کنارم می ربودشاهکاری بود در نقشی که دود از خود نهادهر کسی رمزی از آن می خواند، آن را می ستودخاطراتی در نفسهایم ز عمری پر نشیببر فراز حلقه های دود، خود را می نمودهر کجا رفتم که خود را وا رهم از نقش خویشنقش، جان می یافت هر دم، در تلاطم های دودزنده ام در خاطراتم، مرده ام بی خاطراتاین من ام، از من همین مانده است در بود و نبود حسن بشیر. سه شنبه۷/۸/۱۳۹۸ منبع : https://www.khabaronline.ir/news/1315949/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AF

براي استاد محبوب ما حضرت آيت ا… مهدوي کني

براي استاد محبوب ما حضرت آيت ا… مهدوي کني

براي استاد محبوب ماحضرت آيت ا… مهدوي کني به مناسب سالگرد ارتحال ایشان کوه را خاموش ديدم، سرو را در بادها اشک و غم آميخت با هم، در دل فريادهاغصه و درد و غروب عشق در چشمان ماآه از اين نامهرباني، داد از اين بيدادهاما به صبر و خویشتن داری اگر چه شهره ایمصبر ما لبريز گرديده است زين رخدادهاسال های سال پیمودیم راه آسماندست در دست کسی چون بوذر و مقدادهالحظه ی هجران تو آمیخت با رنجی بزرگبا کدامين غصه بايد ساخت در میعادهادر سکوتي تلخ، در بُهتی عمیق و دردناکدانش آموزان تو هستند با اُستادهابار الها مهدوی را با علی (ع) محشور کن آنکه یاران را دهد در روز حشر امدادها*حسن بشير

(بشنو از دل)

(بشنو از دل)

نشنو از نی، نی حصیری بی بهاستبشنو از دل، دل حریم کبریاستنی بسوزد خاک و خاکستر شوددل بسوزد خانه ی دلبر شودنی صدای خویشتن را می شنیددل ندای حقتعالی را شنیدنی، حریم خویش را از خود نموددل جهانی را زخود بیخود نمودنی، ز نی آمد، که از اصلش گسستدل، چو اصل خویش، با دلها نشستنی، صدایی کرد و دلها را بسوختدل نگاهی کرد و غمها را بسوختنی، به عجب افتاد چون خود را شناختدل، زخود آگه شد و خود را نباختنی، ز نی آموخت رسم زندگیدل ز حق آموخت رسم بندگینی، هزاران سال یکسان می نواختدل، درون خویش، هر آن می گداختنی، حریفی با صدایش، دل گشادل، رقیبی با سکوتش، دلربانی، در این دنیا اگر خود وانموددل، به عشق حق […]

(زائر اربعین)

(زائر اربعین)

خاک پای زائران اربعین ام، یا حسین جای جای پای آنان بر جبین ام، یا حسین خاک عاشق بوسه می زد بر قدمها آنچنان عشق گویی جاری اندر سرزمین ام، یا حسین. یا حسین از کودکی چون مادرم یادم نمود حک شده بر قلب و بر روح و نگین ام، یاحسین گر چه محروم از زیارت گشته ام در اربعین با تو هستم، استوارم در یقین ام، یا حسین زائرم با زائرانم، رهروی با رهروانم افتخارم با تو بودن، روح دین ام، یا حسین هر چه دارم از تو دارم در زمین و آسمان نوکر بی مدعایم، من همین ام، یا حسین حسن بشیر. شنبه ۲۰/۷/۹۸

داغ دل

داغ دل

داغ دلم ز سینه پناهی گرفته است در هر تپش ز درد غم آهی گرفته است آن مرغ خوش سخن به تقلای زندگی از آسمان تیره پگاهی گرفته است در صفحه ی وجود بجز یک نگار نیست هر کس به سهم خویش نگاهی گرفته است در کوی یار بی سخنی شرط صحبت است گر صحبتی گرفت، تباهی گرفته است آن کس که نقش خویش نداند در این جهان با هر نفس که داشت گناهی گرفته است آنجا که عشق جلوه گری می کند بدان این ویژگی ز نور الهی گرفته است حسن بشیر شنبه. ۱۰-۹-۱۳۹۷

(راه حسین (ع) )

(راه حسین (ع) )

هر کس تو را شناخت، در عجبم، با گُنه شود یا با وجود عشق تو، هم، رو سیه شود هرگز نگشت گمره از آن ره که راه توست یا از مسیر عشق تو از ره به چَه شود آنکس که در صراط تو تقدیر خود نوشت آیا شود که در صراط قیامت نگه شود؟ یک واژه نیست نام تو،‌ یک اسم اعظم است با یا حسین (ع) گمره هر ره به ره شود حسن بشیر، سه شنبه، نهم عاشورای حسینی ۲۰/۷/۱۳۹۵

(در مشهد جانان)

(در مشهد جانان)

مشهد اصالت را ستایش می نماید درهای ایمان بر خلایق می گشاید با حضرت ثامن اگر دل عشق ورزید با هر نفس دل را سراسر می رباید با اینکه در هر گفته اش رمزی نهفته است در هر سکوتی عالمی را می سراید در هر قدم با عشق گر رفتی به سویش او با دلی آرام سویت می خرامد در مشهد جانان پی جان رفته بودم با خویشتن گفتم که عاشق را نباید جز عشق آن حضرت که در دل می نشیند چیزی دگر در آرزوهایش، نشاید حسن بشیر. جمعه. مشهد ۱۳۹۸/۶/۱۵

آرمان در آرمان

آرمان در آرمان

کم کمک آغاز سال است و هزاران آرزو هر کسی آماده شد از بهر حفظ آبرو یک طرف استاد و دانشجو ز سوی دیگری آرزوهایی برای فتح های پیش رو آنکه استاد است، صدها آرزو دارد به دل آنکه دانشجو، هزاران آرزو دارد از او آرمان در آرمان گشته است دانشگاه ما خیرها در آرمان های فراوانش بجو مرجعیت آرمانی بس بزرگ و با هدف نعمتی از رهبر و شد برتر از هر آرزو علم دینی معرفت افزوده بر تحلیل ما فهم و درک ما از آن شد آشکار از گفتگو علم روز و علم دینی در کنار یک دگر زندگی کردند با خیر و خوشی از روبرو درس ها گاهی عمیق و گاه سطحی می شوند آبکی گویی که […]

خدا مستجاب کرد

خدا مستجاب کرد

ظلم و ستم نهاد بشر را خراب کرد دریای عدل و حکمت او را سراب کرد با اینکه آفریده ز آبی حقیر و پست او را خدای بر همگان مستطاب کرد چون برگزیده بود ز عالم به نام حق او را به نور علم و قلم، با کتاب کرد لبیک چون به دعوت حق با خلوص گفت هر جا دعا نمود، خدا مستجاب کرد با فطرتی که پاکی هفت آسمان در اوست او را سوار کشتی قدرت بر آب کرد با این همه فضایل و حسن و علو جاه در آتش است چون گنه بیحساب کرد خود را فروخت با ثمنی بخس و برگزید راه خطا که غفلت او پر شتاب کرد بی مهدی زمانه نشاید به حق رسید باید […]

1 2