تمام مطالب دسته بندی: اشعار
درد پشت درد

درد پشت درد

این آخرین مرحله را نیز باید پیمود تا پایان و خلاصه کرد خود را در انتهای راه سلسله جبال درد در همه جا به صف ایستاده اند     استوار و محکم و من در میان دامنه و قله های آنها ایستاده ام هنوز هم ایستاده ام درد پایان خوشی نیست آغاز شیدایی است ***** درد پشت درد عشق نیز از درد آغاز می شود و دانایی مرحله ای از درد درونی است که با آسمان پیوند می خورد و شکوفا می شود معرفت نیز فهم دردناک است آنانکه با فهم بی درد می زیند معرفت را با جهل به اشتباه گرفته اند جهل، مرفه ترین مرحله از فهم است و بی دردترین و بی حاصلترین معرفت پایان جهل نیست آغاز […]

سفر خاک

سفر خاک

(برای شهید صادق گنجی، شهید صداقت و ایستادگی) (شهید صادق گنجی در سال ۱۳۶۵ و در سن ۲۴ سالگی مسئولیت خانه فرهنگی جمهوری اسلامی ایران را در پاکستان برعهده داشت که در ۲۸ آذرماه سال ۱۳۶۹ در مراسم تودیع خود در جلوی درب هتل اینترنشنال لاهور پاکستان براثر هجوم وحشیانه ایادی استکبار به شهادت رسید.)با تو تا مرز خدا باید رفتهمسفر، بی تو، کجا باید رفتطرح پرواز، به آن سو با ماستسفر خاک چرا باید رفتلحظه ها، گر چه زغم لبریزندلیک با عشق و صفا باید رفتچشم تو آینه ای در سفر استسفر چشم تو را باید رفتگر چه جاپای حوادث پیداستدست در دست قضا باید رفتبی تو، شاید بتوان رفت، ولیهمسفر، بی تو کجا باید رفت حسن بشیر۶/۱۰/۱۳۶۸

همدلی

همدلی

مهربانی هایتون چون دوست را تقدیر کرد شعر هم تمکین نمود و عشق را تفسیر کرد معنی هر ارتباطی چون ز دل نشأت گرفت لاجرم بر دل نشیند، عالمی تسخیر کرد منبع و گیرنده و کانال چون همدل شدند هر دلی هم، هر پیام خوب را، تحریر کرد ارتباطات جهان بر پایه ی معنا شکُفت هر که معنا داشت خود را در جهان تقریر کرد در تعامل هر پیامی جلوه ای دیگر گرفت هر که می داند چنین سرّی، چنان تدبیر کرد معنی هر واژه ای در ذهن ها چون شکل یافت معنی معنای آن با هر کسی تغییر کرد هر زبانی نقش فرهنگی است در هر محتوا چون هویت یافت، دنیا را به خود زنجیر کرد عشق در متن […]

بجز انتظار نیست

بجز انتظار نیست

گاهی قفس برای هر نفسی سازگار نیستگاهی نفس درون هر قفسی ماندگار نیستمن مانده ام چگونه در این تن به حبس خویشآسوده ام و قصد من از آن فرار نیستگویی که عمر آینه ها صرف این شده استدیدن ولی چه سود که در آن نگار نیستای شاهد همیشه عیان در نهان دلآیا ظهور روی تو بر ما، قرار نیستدردی که چهره ی سحر از آن گرفته استدر منطق زمانه بجز انتظار نیست حسن بشیرچهارشنبه. ۱۳۹۸/۸/۱۵

خاطرات

خاطرات

خاطراتم دود می گردد ز تقدیر وجودعشق اما در پناهش زندگی را می سرودحلقه های دود سر تا پای عمرم را گرفتهر چه از من بود آرام از کنارم می ربودشاهکاری بود در نقشی که دود از خود نهادهر کسی رمزی از آن می خواند، آن را می ستودخاطراتی در نفسهایم ز عمری پر نشیببر فراز حلقه های دود، خود را می نمودهر کجا رفتم که خود را وا رهم از نقش خویشنقش، جان می یافت هر دم، در تلاطم های دودزنده ام در خاطراتم، مرده ام بی خاطراتاین من ام، از من همین مانده است در بود و نبود حسن بشیر. سه شنبه۷/۸/۱۳۹۸ منبع : https://www.khabaronline.ir/news/1315949/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AF

براي استاد محبوب ما حضرت آيت ا… مهدوي کني

براي استاد محبوب ما حضرت آيت ا… مهدوي کني

براي استاد محبوب ماحضرت آيت ا… مهدوي کني به مناسب سالگرد ارتحال ایشان کوه را خاموش ديدم، سرو را در بادها اشک و غم آميخت با هم، در دل فريادهاغصه و درد و غروب عشق در چشمان ماآه از اين نامهرباني، داد از اين بيدادهاما به صبر و خویشتن داری اگر چه شهره ایمصبر ما لبريز گرديده است زين رخدادهاسال های سال پیمودیم راه آسماندست در دست کسی چون بوذر و مقدادهالحظه ی هجران تو آمیخت با رنجی بزرگبا کدامين غصه بايد ساخت در میعادهادر سکوتي تلخ، در بُهتی عمیق و دردناکدانش آموزان تو هستند با اُستادهابار الها مهدوی را با علی (ع) محشور کن آنکه یاران را دهد در روز حشر امدادها*حسن بشير

(بشنو از دل)

(بشنو از دل)

نشنو از نی، نی حصیری بی بهاستبشنو از دل، دل حریم کبریاستنی بسوزد خاک و خاکستر شوددل بسوزد خانه ی دلبر شودنی صدای خویشتن را می شنیددل ندای حقتعالی را شنیدنی، حریم خویش را از خود نموددل جهانی را زخود بیخود نمودنی، ز نی آمد، که از اصلش گسستدل، چو اصل خویش، با دلها نشستنی، صدایی کرد و دلها را بسوختدل نگاهی کرد و غمها را بسوختنی، به عجب افتاد چون خود را شناختدل، زخود آگه شد و خود را نباختنی، ز نی آموخت رسم زندگیدل ز حق آموخت رسم بندگینی، هزاران سال یکسان می نواختدل، درون خویش، هر آن می گداختنی، حریفی با صدایش، دل گشادل، رقیبی با سکوتش، دلربانی، در این دنیا اگر خود وانموددل، به عشق حق […]

(زائر اربعین)

(زائر اربعین)

خاک پای زائران اربعین ام، یا حسین جای جای پای آنان بر جبین ام، یا حسین خاک عاشق بوسه می زد بر قدمها آنچنان عشق گویی جاری اندر سرزمین ام، یا حسین. یا حسین از کودکی چون مادرم یادم نمود حک شده بر قلب و بر روح و نگین ام، یاحسین گر چه محروم از زیارت گشته ام در اربعین با تو هستم، استوارم در یقین ام، یا حسین زائرم با زائرانم، رهروی با رهروانم افتخارم با تو بودن، روح دین ام، یا حسین هر چه دارم از تو دارم در زمین و آسمان نوکر بی مدعایم، من همین ام، یا حسین حسن بشیر. شنبه ۲۰/۷/۹۸

داغ دل

داغ دل

داغ دلم ز سینه پناهی گرفته است در هر تپش ز درد غم آهی گرفته است آن مرغ خوش سخن به تقلای زندگی از آسمان تیره پگاهی گرفته است در صفحه ی وجود بجز یک نگار نیست هر کس به سهم خویش نگاهی گرفته است در کوی یار بی سخنی شرط صحبت است گر صحبتی گرفت، تباهی گرفته است آن کس که نقش خویش نداند در این جهان با هر نفس که داشت گناهی گرفته است آنجا که عشق جلوه گری می کند بدان این ویژگی ز نور الهی گرفته است حسن بشیر شنبه. ۱۰-۹-۱۳۹۷

1 2