تمام مطالب دسته بندی: اشعار
دنبال یک جامی

دنبال یک جامی

رها کن جمعه ها را، تا به کی در بند ایامی که یاران راه ها رفتند و تو در فکر اقدامی رها کن آب و جارو را که در یک کوچه ای تا کی زمین و آسمان طی گشت و تو در حسرت بامی همه یاران ز جام عشق نوشیدند و سرمستند تو، اما باز هم سرگشته تر، دنبال یک جامی ز مولا معرفت ها در دل یاران شکوفا شد ولی افسوس، بیهوده، تو در اندیشه ی خامی شهادت حلقه ی وصل است، گر توفیق یارت شد که شاید با چنین وصلی، لبت گیرد از او کامی حسن بشیر

رنگ بهار

رنگ بهار

روز اول، سال نو، رنگ بهارمی تراود از نگاه روزگارآب، باران، عشق، نور آفتابمی نشیند بر رخ هر شاخساررنج، محنت، درد، از دلها زدودهر کسی دستش رسد بر دست یارسال نیکو از بهارش شد پدیداین بهاران نیز باشد کامکارهر بلا، هر رنج، هر درد و زیانباشد از ایمان مردم شرمسارعاشقی کن، یار می آید، بدانهر چه می جویی بخواه از انتظار حسن بشیر

کوثر زلال

کوثر زلال

دیشب دلم گرفت ز تقصیر روزگار غم بر دلم نشست ز تقدیر کردگار چون اشک، خسته گشت ز تعبیر چشمها دل اشک خون گریست به هر گوشه و کنار عشقم شکست خورده در این جنگ ناروا دیگر نمانده در نفسش ذره ای قرار بر دل هزار ضربۀ شمشیر رفته است گویی که بازگشته ز میدان کارزار جایی نمانده بر بدنم بی زبان تیغ چون متن دفن گشته در آوار پر غبار ای حجت خدای و امام زمان ما ای کوثر زلال، در این عصر انتظار یا مرگ با یقین و دل آرام هدیه کن یا مرهمی گذار بر این درد بیقرار حسن بشیر

آمد بهار

آمد بهار

آمد بهار و باز بهارانِ جان شدههر بوته ای به لطف ترنّم جوان شدههر جا بهشت هست و بهشتی به هر طرفگویا که خاک قطعه ای از آسمان شدهبیدار گشته بلبل و هشیار گشته گلدل نیز گشته عاشق و جان مهربان شده خاک ضعیف قدرت زایندگی گرفتهر ذره اش ز خون شفق پُر توان شدهگیسوی بید در کف باد است و هر چنارچون در کنار اوست ز مستی چنان شدهچشمان شب هنوز به خواب است و نور مهرافسونتر از همیشه خرامان از آن شدهخاموش گشته قهر زمان در نگاه موجدریا به جلوه های فراوان عیان شدهدر لابلای خِش خِش هر برگ، صد غزلخفته است و چون الهه ی ناز بنان شدهشعری سروده ام که بر آن آفتاب عشقتابیده است و […]

مرگ، ميهمان «ناخوانده»

مرگ، ميهمان «ناخوانده»

(براي ميلاد، شاعري از جنس شعر) ميلاد را ديگر همه مي شناسند. نه اينکه قبلا ناشناخته بود، اما اکنون بهتر او را درک مي کنند و با اشعار وي انس بيشتري پيدا کرده اند. وي نيز از گذشته قامتي بلندتر پيدا کرده است و روحي سيال تر و شفاف تر. اين خاصيت شعر است که اگر با آن زندگي کني، همه ي زيبائي هاي آن در وجودت تجلي مي يابند. در حقيقت، شاعر، خود «شعر» است، همانگونه که انسان يک «رسانه» است، با همه ي زيبائي هاي شعري، بي کم و کاست. ميلاد عرفانپور از همان طيف شاعراني است که به «شعر» تبديل شده است، و بهمين دليل هر چه مي گويد، روح شعري در آن موج مي زند. گويي،‌ […]

می جویم پناهی

می جویم پناهی

بغض مرا مشکن، به هر کاری که خواهی بار من اکنون بیشتر، از هر گناهی چون من گریبان چاک کردم با نگاهت شب نیز خنجر زد به خود در هر پگاهی در آسمان چشم تو، خورشید دانست با نور تو خواهد زداید هر سیاهی آغوش گل چون باز شد، بلبل نفس زد من در نفس های تو می جویم پناهی در انتظارت آسمان هم بی قرار است این بغض هم بشکست در هر چار راهی ۱۳۹۵/۶/۱۸

درد پشت درد

درد پشت درد

این آخرین مرحله را نیز باید پیمود تا پایان و خلاصه کرد خود را در انتهای راه سلسله جبال درد در همه جا به صف ایستاده اند     استوار و محکم و من در میان دامنه و قله های آنها ایستاده ام هنوز هم ایستاده ام درد پایان خوشی نیست آغاز شیدایی است ***** درد پشت درد عشق نیز از درد آغاز می شود و دانایی مرحله ای از درد درونی است که با آسمان پیوند می خورد و شکوفا می شود معرفت نیز فهم دردناک است آنانکه با فهم بی درد می زیند معرفت را با جهل به اشتباه گرفته اند جهل، مرفه ترین مرحله از فهم است و بی دردترین و بی حاصلترین معرفت پایان جهل نیست آغاز […]

سفر خاک

سفر خاک

(برای شهید صادق گنجی، شهید صداقت و ایستادگی) (شهید صادق گنجی در سال ۱۳۶۵ و در سن ۲۴ سالگی مسئولیت خانه فرهنگی جمهوری اسلامی ایران را در پاکستان برعهده داشت که در ۲۸ آذرماه سال ۱۳۶۹ در مراسم تودیع خود در جلوی درب هتل اینترنشنال لاهور پاکستان براثر هجوم وحشیانه ایادی استکبار به شهادت رسید.)با تو تا مرز خدا باید رفتهمسفر، بی تو، کجا باید رفتطرح پرواز، به آن سو با ماستسفر خاک چرا باید رفتلحظه ها، گر چه زغم لبریزندلیک با عشق و صفا باید رفتچشم تو آینه ای در سفر استسفر چشم تو را باید رفتگر چه جاپای حوادث پیداستدست در دست قضا باید رفتبی تو، شاید بتوان رفت، ولیهمسفر، بی تو کجا باید رفت حسن بشیر۶/۱۰/۱۳۶۸

همدلی

همدلی

مهربانی هایتون چون دوست را تقدیر کرد شعر هم تمکین نمود و عشق را تفسیر کرد معنی هر ارتباطی چون ز دل نشأت گرفت لاجرم بر دل نشیند، عالمی تسخیر کرد منبع و گیرنده و کانال چون همدل شدند هر دلی هم، هر پیام خوب را، تحریر کرد ارتباطات جهان بر پایه ی معنا شکُفت هر که معنا داشت خود را در جهان تقریر کرد در تعامل هر پیامی جلوه ای دیگر گرفت هر که می داند چنین سرّی، چنان تدبیر کرد معنی هر واژه ای در ذهن ها چون شکل یافت معنی معنای آن با هر کسی تغییر کرد هر زبانی نقش فرهنگی است در هر محتوا چون هویت یافت، دنیا را به خود زنجیر کرد عشق در متن […]

1 2 3